مرا عهديست با جانان که تا جان در بدن دارم * هوا داران کويش را چو جان خويشتن دانم /حرفي بود از جنس دل و همواره چه تلخ ميگويد از نامردي زمان يا بهتر بگويم نامردي مردمان.هنوز طنين اين عمار از گوشهايمان زدوده نشده است.هنوز بغض هاي به نجوا تبديل شده در خاطرمان رنگ نباخته است.اما خود ما هم که ادعاي سر سپردگي داريم تنها در وبلاگمان فريا همان تپه نشينان را سر ميدهيم(تفکر آرماگدوني که باعث ميشود همواره بنشينيم و طلب مهدي از خدا کنيم بدون عمل.)پيشنهاد:1)متن از جنس دل و تکان دهنده براي نوشتن خيلي عالي و موثر است ولي نه هميشه متن تحليلي حتي اگر از خودتان نباشد.(سري به وب سايت اميرخاني بزنيد.)2)در ابتداي متن کلمه همچون را حذف کنيد زيرا از نظر ادبي معناي منفي به جمله داده است.3)کلمه ولايت نامداران ترکيب غريبي است درستي آنرا در فرهنگ لغت بررسي کنيد.ببخشيد طولاني بود.